قانون []
چندروز بیشتر تا وصال همیشگی باقی نمونده!
خونه تقریبا آمادس و خورده کاریاش مونده
حس غریبی دارم
این روزا مشغول قانونگذاری هستیم!
خیلی با کلیتش موافق نیستم اما بدمم نمیاد تجربش کنم!
ازاین میترسم که زندگیمونو یک نواخت و تصنعی کنه!
درهرحال داره انجام میشه!
خداکنه بتونم قانونهای خوبی بنویسم!
نوشته شده توسط اونی که باید بدونه می دونه در جمعه 20 شهریور 1388 و ساعت 10:04 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
نیمه شعبان []
اولین سالگرد قمری پیوند رسمیمون مبارک
هرچند که امروز حال غریب و خرابی داشتم
اما
خداروشکر که تورودارم
توبهترین هدیه زندگیمی
دوستت دارم
نوشته شده توسط اونی که باید بدونه می دونه در جمعه 16 مرداد 1388 و ساعت 07:46 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
دوست ندارم []
پس چطور میشه که خدا حول حالنا رو برای من مستجاب کنه؟؟؟
من حالم بده!!!
عشق و دوست داشتن توی من مرده!
من هیچ کسو دوست ندارم
هیچ کس
حتی خودم رو!
من ازهمه بدم میاد
ازهمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممه
نوشته شده توسط اونی که باید بدونه می دونه در چهارشنبه 13 خرداد 1388 و ساعت 06:39 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
عشق این بود؟ []
این اسمش ناشکریه؟
این که آدم یه جور بد باشه؟
این که دلش شوهرشو بخواد بعدم بخواد باحسابگری رفتار کنه و بهش نگه؟
آخه احسان چرا باید علاقه دچارروزمرگی بشه؟
چرا دیگه واسه هم نامه عاشقانه نمینویسیم؟
چرا دیگه فقط به هم نگاه نمیکنیم؟
چرا زودازهم میرنجیم؟
مگه ماهمونایی نبودیم که میگفتیم اگه طرف مقابلمون یه کم ناراحت باشه ما میمیریم؟
پس چرا وقتی همدیگه رو ناراحت میکنیم اتفاقی نمیفته؟
چراهنوز نمردیم؟
عجیب نیست؟
توکه من پام درد میگرفت غم چشماتو میگرفت چرا الان که غممو میبینی فقط سکوت میکنی؟
یا من که دلم میپوسید وقتی غمگین میشدی چرا خودم غمو بهت هدیه میدم؟
این رسم دنیاس؟
عشق ماکه ازجنس عشقای دنیایی نبود احسان که با دنیاپرستی کمرنگ بشه
چرا بعد 5سال یادمون افتاده باید حساب شده حرف بزنیم؟
چرا دیگه نمیگیم دلمون تنگ میشه
چرا ماکه 1ساعت ازهم دوربودیم زمین و زمانو به هم میدوختیم حالا که باهمیم قدر باهم بودنمونو نمیدونیم؟
چرا ما که حسرت به هم رسیدن داشتیم وقتی به هم رسیدیم به جای به عرش رسیدن به فرش اومدیم و روز به روز بیشتر ازهم دور شدیم؟
شاید این رست باشه که میگن!
عشق اگر به وصال برسه دیگه عشق نیست!
نمیدونم!
شاید اگر لیلی و مجنون
شیرین و فرهاد
و....
به هم میرسیدن دیگه هیچوقت هیچ قصه ای از عشق نوشته نمیشد!
خداروشکر!
همین
نوشته شده توسط اونی که باید بدونه می دونه در شنبه 26 اردیبهشت 1388 و ساعت 08:11 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
تولدت مبارک []
7حرف فرومانده دردل
به مناسبت بهترین روز سال
7اردیبهشت:
لبخند
خوشنویسی ِ خدا
بر چهره ی توست...
پس همیشه برایم بخند آقای مهربانم!
*****************************************
یا باز
یا بسته
این قانون چشمان عروسک هاست
من آن زمان به تو شک کردم
که چشمک زدی !
****************************************
چشمانت را که می بندی
بوسه را
به خط بریل می نویسم !
*******************************
از قبیله آدم خواران نیستم
اما..
تو خوردنی ای !!!
**********************************
از تمام دار دنیا
تنها یک چیز دارم :
دوستت !
******************
نه گفت که قند صد مصیبت دارد نه گفت شکر هزار آفت دارد دکتر فقط از خنده ی تو منعم کرد آری مرض ِ قند من علت دارد
*******************************
بوسی به هوای یادِ ایّام قدیم
بوسی به هوای نذر ِجنّاتِ نعیم
انگار بهانه ای نمانده ست.. بیا
امشب به هوای آشتی قهر کنیم!
تولدت مبارک عزیزکم
نوشته شده توسط اونی که باید بدونه می دونه در یکشنبه 6 اردیبهشت 1388 و ساعت 07:22 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
بحث []
من:
ازبعد عقدمون خیلی عوض شدی!
شدی یه احسان دیگه
فقط دنبال یه تلنگری واسه اخم و بی حوصلگی
چرا؟؟؟
تو:
توام شدی یه سوده که همش به همه چی گیر میدی و
پیش همه میگی
مثلا همش میگی خوابم میاد اینطورمیشم و اون طور میشم و همه هم میخندن
من:
اولا که من همش گیر نمیدم اگر واسم مهم نبودی لال میشدم
بعدشم چرا انقده خرده میگیری؟
من یه باراون اشتباهو کردم
همون دیشبم فهمیدم
تو:
همش الکی میگی چی خوردی چی خوردی
یه اشتباه کردم گفتم رفتم املت یا....خوردم
دیگه ول نمیکنی
من:
اون مامانته که مدام اینو بهت میگه
من فقط امروز صبح اونم واسه شوخی گفتم
تو:
سکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت
میگن اینا نمک زندگیه وقتی که بیان میشه شیرینی میشه
اینم یه نوع از بحث های ما....
شیرین بود مثل تموم تجربه هایی که باتو داشتم
نوشته شده توسط اونی که باید بدونه می دونه در چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 و ساعت 09:26 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
چندتا خط خطی []
پاییزوزمستان همگی رفتنیند!
تنهافقط این خاطره ها گفتنیند
گرمای تنت چله تابستان است
لب باز نکن لبان تو بستنی اند
*********************
میخواهم نور بصر من باشی
یاشعر میان دفتر من باشی
نه تکیه گهم باش نه چترو نه عصا!
کافیست فقط تاج سر من باشی
************************
حیف است دل تنگ مرا تاب ندارید
امید به چشم و دل بیتاب ندارید
ازدست رقیبان به خدا من گله دارم
آخر دل بیمار مرا حوصله دارید
نوشته شده توسط اونی که باید بدونه می دونه در یکشنبه 23 فروردین 1388 و ساعت 07:35 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
سهیل زندگیت []
کاش سهیل ستاره ای میشد درآسمان زندگیمان تا هیچ وقت نمیدیدمش
وکاش من قدرتم آنقدر زیاد بود که میتوانستم ریشه این غده سرطانی را از زندگیم بکنم
هیچ چیز مثبتی برای زندگیم ندارند
پس چرا باید همیشه سایه اش به دنبالم باشد؟
حیف!
حیف که هیچ وقت حرفهای من خریداری ندارد...
حیف که میدانی بد است و با بد ....
بگذریم
قرار بود هیچ وقت دیگر حرفی درمورد سهیل نزنم
پس نمیزنم
اما این را بدان که
ازستاره پرفروغ زندگیت متنفرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کاش صواب همدردی و تن دادن به حرف همسر و احترام به نظر اورا به صوابی که خود دوست داری نمیفروختی
به دست آوردن دل همسر هم چیزی کمتر از صواب دوست داشتنیت نبود
بگذریم
حرفهای من مثل دود سیگار است
زود محو میشود
و هیچ وقت اثر مثبت ندارد
حرفهای من همیشه مخرب بوده چون چیزی است که تو دوست نداری بشنویش
نوشته شده توسط اونی که باید بدونه می دونه در جمعه 2 اسفند 1387 و ساعت 10:07 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
چه جرمی؟ []
گناه من چیه؟هان؟
جرمم چیه؟
جرمم اینه که 4سال فقط از خداتوروخواستم که هرروز و هرهفته منتظریه دعوا یا یه قهر جدید باشم؟
جرمم اینه که بلد نیستم برای خودم دعا کنم که اونقدر بغض کنم که گلوم به حد انفجار برسه؟
جرمم اینه که زنم؟
ضعیفم؟
جرمم اینه که دوست ندارم ازشوهرم سواستفاده کنن؟
جرمم اینه که فکر میکنم خیرخواه شوهرمم؟
جرمم اینه که .....
توکدوم دادگاه برای من حکم صادرمیکنی که اینجور قلبمو ویرون میکنی؟
من که چیزی نخواستم جز یه اخلاق خوب و این که دوستم داشته باشی
من که گفتم تا آخر خط همه جوره باهاتم پس چرا؟
چرا ؟
تواین چند هفته با من جوری رفتار کردی که میترسیدم روزی شوهرم باهام همون رفتارو داشته باشه
مثل بابام با مامانم!
قبول دارم خودمم بعضی جاها مقصر بودم
اما.....
احسان اززندگی ناامیدم نکن!
من زن بدی نیستم
میتونی باتمام زنای دیگه مقایسم کنی
میخوام اینو بدونی منم حق دارم گاهی وقتا توی خودم فرو برم
همین!
نوشته شده توسط اونی که باید بدونه می دونه در پنجشنبه 12 دی 1387 و ساعت 11:11 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
گند []
خب راست میگه دیگه احمق!
هرروز یه گند میزنی و همه چیزو خراب میکنی
تازه جالبیش اینه که اون گندی که زدی از روی قصد نبوده
خودت خراب میکنی بعد میفهمی !
هرچی بگی حق داری
نمیدونم چرا هرروز بیشتر خراب میکنم
خودمو درست میکنم
قول میدم
حالا ببین!
شرمنده ام
فقط همین
یعنی کلمه دیگه ای پیدانمیکنم که بتونم این افتضاح رو جبران کنم
هی تو فرصت میدی و من.....
حالم از خود الانم به هم میخوره
کسی که همیشه رفتاراش درست و سنجیده بوده نمیدونم چرا انقدر گند شده
درست میشم
به خدا خوب میشم
منو ببخش
مثل همیشه
آخه هیچ کسو مهربونتر ازتو ندیدم
به خدا سوء استفاده نمیکنم
قول میدم همونی بشم که تو میخوای
قول میدم
قسم میخورم
نوشته شده توسط اونی که باید بدونه می دونه در سه شنبه 26 آذر 1387 و ساعت 01:19 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|