***** [دلتنگیهای ما , ]
كم كم دلم ازاین وازآن سیرمی شود با دست مهربان تو تسخیرمی شود این روزهاهمیشه به این فكرمی كنم درباره ی من وتو چه تقدیرمی شود هرروزپشت پنجره می ایستم...وبعد اشكی كه دانه دانه سرازیرمی شود من دستمال گریه ی خودرانشسته ام چون آب هم به نام تو تطهیرمی شود این خوابها كه همسفرهرشب من اند یك روز موبه مو همه تعبیرمی شود فرصت گذشته وقت زیادی نمانده است تعجیل كن عزیزدلم ! دیــــــــرمی شود
نوشته شده توسط اونی که باید بدونه می دونه در دوشنبه 26 شهریور 1386 و ساعت 02:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|